تبلیغات

نسل باران

|

بانک شماره و موبایل popup window

قالب های حرفه ای وردپرس

|

پلاگین وردپرس popup window

وب سایت دانشجویان کارشناسی و ارشد کامپیوتر خرم آباد - داستان بسیار زیبای "از صف نانوایی تا سفر خدایی"
نسل باران
وب سایت دانشجویان کارشناسی و ارشد کامپیوتر خرم آباد
امام علی (ع) می فرمایند: « زکات العلم نشرهُ» زکات علم نشر آن است.
به سایت ما خوش آمدید

داستان بسیار زیبا و خواندنی
نخونید ضرر کردی فقط چند دقیقه کوتاه....
 


 توی صف نانوایی جلوتر از من یه آقایی با پسر كنجكاوش ایستاده بودند.

 

 پسر كوچولو هی سوال می كرد و باباش هم ، یا جواب می داد  و یا می پیچوند .

 

پسره اون قدر سوال کرد تا رسید به اینجا که گفت:  بابا آقا شاطر جیش داره که

 

 اینجوری تکون تکون میخوره و این پا و اون پا میکنه؟ باباش چشم غره ای بهش رفت

 

 و پسره تا مدتی ساکت شد. تا اینکه .....



آقا شاطر که می خواست خمیر تازه درست كنه ، آرد رو ریخت توی ماشین

 

خمیرگیری و شیر آب رو هم باز كرد روش. همون جوری که دستگاه می چرخید و آب

 

و آرد رو به هم می زد ، آقا شاطر هم داشت با دست كمك می كرد تا آرد كاملا با آب

 

 قاطی بشه و آب داخل  ذرات آرد نفوذ كنه .

 

پسر كوچولو هم كه دقیقا داشت نگاه می كرد پرسید بابا آقا شاطر داره چیكار می

كنه ؟

باباش گفت داره خمیر درست میكنه . پسرك گفت خمیر درست می كنه یعنی چی ؟

 

باباش گفت داره آرد رو قاطی آب  می كنه تا خیس بشه و تبدیل به خمیر بشه .

 

 پسرك گفت بعدش چی؟پدر گفت بعدش خمیر رو تكه تكه می كنن و چونه می گیره

 

و بعد صافش می كنه و می ذاره داخل تنور، زیر حرارت آتش تا پخته بشه.  پسره

 

سری تكون داد و گفت بابا پخته بشه یعنی چی؟   باباهه گفت یعنی اینكه آقای

 

شاطر خمیر رو داخل تنور زیر حرارت می گذاره تا  آب خمیر گرفته بشه و نون

 

خوشمزه درست بشه . پسره كمی فكر كرد و گفت :

 

 این دیگه چه كاریه بابا جون؟ مگه شاطره  بیكاره ؟ اول آب قاطی آرد می كنه تا خمیر

 

درست بشه بعدش هم خمیر رو می ذاره توی حرارت تا آبش گرفته بشه . یعنی آبی

 

 كه خودش قاطی كرده پس بگیره . بابای بیچاره  هم كه داشت كلافه می شد

 

كمی رفت توی فكر كه چه جوری جواب بده ،داشت مِن مِن می كرد كه صدایی از ته

 صف به داداش رسید .

 

صدا،صدای یه پیر زن نق نقو بود.از اونایی که مدام با خودشون حرف می زنن. با یه

 

قیافه ی حق به جانبی می گفت ننه !! این چه وضعشه ،ترافیک و گرانی کمر مردم

 

رو خم کرده آقا ، تازه بازم بدتر میشه با هدف بندی رایانه ها !!!

     

دیشب اون اقای کراواتیه توی خود تلویزیون می گفت که گرسنگی و قحطی میاد و

 

رژیم سرنگون میشه. یکی نیست به این احمدی نژاد بگه نه نه ! تو با این کارهات

 

 مملکت رو که هیچ چی ، فلسفه ی خلقت رو هم زیر سوال می بری. پیرزنه بعدش

 

 گفت خدایا منو بکش ! جوون مرگم کن !! تا نبینم اوضاع بعد هدف بندی رو !!!

 

تا گفت خدایا منو بکش . پسره گفت بابا! آدم بمیره کجا میره ؟!

 

باباش که هنوز گیر سوال قبلی بود جواب داد انسان که می میره ، اگه آدم خوبی

 

 باشه و گناه نکرده باشه یا با توبه از دنیا رفته باشه ، میره پیش خدا .

 

پسر گفت پیش خدا ، چه قدر خوب . بعد گفت بابا آدم قبل از اینکه بیاد توی این دنیا

 

کجا بوده ؟ پدرش هم که دید من و چند نفر دیگه هم داریم گوش می دیم کمی

 

جدی شد  وگفت : انسان قبل از اینکه بیاد توی این دنیا پیش خدا بوده.

 

پسر  بلافاصله گفت این چه کاریه ؟! خدا مگه بیکار بوده انسان رو که  پیش خدا بوده

 

میاره این دنیا ، هزار تا مشکل و امتحان و مصیبت ... تازه اگه تونست گناه نکنه و اگه

 

هم گناه کرد با توبه از دنیا بره باز انسان برمی گرده پیش خدا . یعنی برمی گرده

 

جایی که قبلا بوده. چرا بابا؟ پدره خواست جوابی بده ولی دیدم داره یواش یواش قاط

 

 می زنه که این بار هم آقا شاطره به دادش رسید و گفت آقا چند تا نون

 

 می خواستی ؟ اون هم گفت 15 تا آقا شاطر خدا پدرتو بیامرزه راحتم کردی!!!

 

پدر و پسر رفتند . و  منم  ذهنم شدیدا مشغول سوال های پسره بود.

 

به ذهنم می اومد كه جایی سوال ها و جواباشونو دیدم كمی كه تمركز كردم یادم

 

اومد اتفاقا مثال پخت نان و خلقت و بازگشت انسان رو توی جزوه فطرت استاد

 

بزرگوارمون دیده ام . استاد  مثال آورده بود همون جوری كه برای رسیدن نان  به

 

خوشمزگی ،بایستی مسیر تكامل و تربیتی آرد ، با قاطی شدن آب و ورز دادن و زیر

 

آتش قرار گرفتن و خروج آب اضافه شده  پیموده شود ،  در مورد انسان هم بایستی

 

برای درك لذت همنشینی و قرابت خدا مسیر تربیتی و تكامل توسط خود انسان ، با

 

آمدن به این دنیا و گرفتاریها و امتحانات و سوختن های دنیوی و برزخی پیموده  شود.

 

تا زمانی كه انسان این بار به خدا میرسد  این حس برایش باز شده باشد که لذت

 

همنشینی و با خدا بودن رو بفهمد .

 

توی این فکرها بودم که آقا شاطر گفت عاشق کجایی ؟ گفتم با منی؟ !!!

 

میخام برگردم توی مسیر اگه خدا بخاد !!!!





نوع مطلب : دلنوشته ها، داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1396/01/19 23:31
It is perfect time to make some plans for the long run and
it is time to be happy. I have learn this submit and if I may just I wish to recommend you some attention-grabbing things or advice.

Maybe you can write next articles relating to this article.
I wish to read even more things approximately it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


امام صادق(ع) می فرمایند: «اِنُّ لِکلِّ شیءٍ زکاةً و زکاةُ العِلمِ اَنْ یُعَلِّمَهُ اَهلَهُ» برای هر چیزی زکاتی است،و زکات علم آن است که آن را به اشخاص شایسته بیاموزید. (منبع: تحف.ص 364)

امام علی (ع) می فرمایند: « زکات العلم نشرهُ» زکات علم نشر آن است.

مدیر وبلاگ : s1390
مطالب اخیر
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر
دریافت كد ختم صلوات
کلیه حقوق این وبلاگ برای وب سایت دانشجویان کارشناسی و ارشد کامپیوتر خرم آباد محفوظ است